همه‌ی نوشته‌های mtcmmtcm

چه مواردی در کاهش مدت سربازی موثرند ؟

چه مواردی در کاهش مدت سربازی موثرند ؟

چه مواردی در کاهش مدت سربازی موثرند ؟

سلام خسته نباشید شوهر من الان دانشجویی دو ترم دیگه تموم میکنه و اینکه بسیج فعالی داره و هم کارت سبز بسیج داره یعنی دو ماه آموزشی رو بهش کارت سبز دادن .ما 4 ماه دیگه عروسیمونه الان میخوام بدونم چون بسیج فعال هست میگن هر سال یک ماه کم میشه . شوهر من از سال 88 بسیج فعاله،  یعنی میشه 6 ماه با کارت سبزش میشه 8 ماه و اینکه چون متاهله 3 ماه کم میکنن .انگار باید 1 سال و 1 ماه بره سربازی اینجور که من شنیدم درسته یا نه؟ و اینکه چون متاهل هست ما مشهد زندگی میکنیم مشهد میفته دو ماه آموزشی نداره بخاطر کارت سبزش

سهم من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست

سهم من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست

سهم من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست

با سلامدختری هستم 30 ساله. پدر و مادرم خیلی پیر هستن و مراقبت اونها با من هست. همه خواهر برادرام ازدواج کردن طوری که بچه های اون ها همسن و سال من هستن .
حالا مشکل من اینجاست که اصلا دیده نمیشم. پدر و مادرم نگران ازدواج نوه هاشون هستن و انگار نه انگار من که دخترشونم و مثل کلفت براشون کار انجام میدم مجردم.
پدرم مرتب جلو من از خواستگارهای برادرزاده ها و خواهر زاده هام میگه در حالیکه من هیچ خواستگاری ندارم. آخه کی حاضره به خواستگاری یه دختر پرجمعیت با پدر و مادر پیر و مریض بره که هیچی از دار دانیا نداره.
هر شخصی هم سمت خانواده من بیاد  اول از همه خواهر زاده ها و برادر زاده هام رو میبینه که از همه نظر موقعیت بهتر از من دارن و منو اصلا نمیبینه.

پدر و مادرم هر وقت مهمونی چیزی میدن که طرف مثلا پسر داره حتما خواهر برادرام هم دعوت میکنن که دخترای اونها رو هم ببینن. پدرم تو جمع دوستانش همش از خواهر زاده برادر زاده هام تعریف میکنه طوری که هیچ کس نمیفهمه اصلا من هم وجود دارم. چندین بار شده تو جمعی بودم و طرف وقتی فهمیده دختر کی هستم گفته مگه پدرت دختر کوچیک هم داشت و ما بیخبر بودیم.
تصمیم دارم از این خونه برم اما نمی دونم با کدوم پول. رهن خونه خیلی بالاست و پدرم هم هر چی داشته داده به برادرهام (به همه زمین داده ) و فقرش مونده واسه من . نقش من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست بی اینکه دیده بشم و بدون هیچ قدردانی.
من هیچ سهمی از این زندگی نداشتم جز مقایسه و سرکوفت . بعد مرگشون هم هیچی بهم نمیرسه چون خونه پدری اگه بین خواهر برادرهام تقسیم بشه فقط چیزی حدود پنجاه میلیون شاید بهم برسه و احتمالا مجبورم کارتون خواب بشم. جوانی و ثروت پدر و مادرم مال اونها بود اما کلفتی و فقرشون مال من.

بیشتر بخوانید …
دیگه نمیکشم، دیگه نمیخوام این زندگی رو …
همه چیزمون رو الکی و برای هیچ باختیم
نمیدونم سرنوشتم چرا اینجوری شد ؟
سر طبیعی ترین مسائل زندگی جیگرم خونه
این که یه دختر مجرد خونه بگیره و مستقل بشه بده ؟
چطور خانوادم رو قانع کنم که سر کار برم ؟
صبح تا شب توی خونه حسرت زندگی دوستانم رو می خورم
چرا منو کسی نمیخواد؟ ، این سوال شده عقده
تنها چیزی که تا آخر عمر با منه حسرته
درد و دل یه دختر دهه شصتی
یک دخترم که در آستانه 30 سالگی دچار بحران شدم
دختر 28 ساله ای هستم که دیگه هیچ هدفی ندارم

درسمو ادامه بدم یا شوهر کنم ؟

درسمو ادامه بدم یا شوهر کنم ؟

درسمو ادامه بدم یا شوهر کنم ؟

سلام
من 18 سالمه. پشت کنکوریم. ی خواستگار برام اومده . تحقیق کردیم همه میگن پسر خیلی خوبیه. اما دیپلمست. برقکار. ولی قراره بره تو سپاه. با تفاوت سنی 5 سال. قیافه ی قابل قبول و خوب. خانواده ی خوب. خونه هم داره .
من هدفم تا الان این بوده که دندون پزشکی قبول بشم و تواناییشم دارم. الان واقعا دچار دو دلی شدم که ایا درسمو ادامه بدم یا ازدواج کنم.
چون اینطور که ما تحقیق کردیم همه گفتن واقعا پسر خوبیه. خانواده ی خوبی هم داره. از طرفی میگم این همه ادم درس خوندن در نهایت چی؟ ممکنه بهتر از ایشون از نظر اخلاقی منظورمه دیگه نیاد اونوقت مدرک دندونم به چه دردی میخوره؟
اما باز دو دلم به رویاهام برسم یا ازدواج کنم و به بخشیش برسم ؟ شما تو موقعیت من چیکار میکنیین؟ هر چی میدونین بگین. خیلی برام مهمه . از همتون پیشاپیش ممنونم:)

منو قانع کنید که ریشم رو نتراشم

منو قانع کنید که ریشم رو نتراشم

منو قانع کنید که ریشم رو نتراشم

سلام به دوستان محترم
والا حقیقتش من یه مدتی هست موندم سر دو راهی. چند وقتیه ریشمو میتراشم. بعضیا میگن تراشیدن ریش گناهه. دلایلی هم برا خودشون میارن. اما راستش من تا حالا متقاعد نشدم که حرامه.
نمیدونم واقعا گناهه یا نه. از خیلی ها که میگن تراشیدن ریش حرامه سوال کردم اما جوابها همه تکراری هستن و برا من متقاعد کننده نبودن. اما در عوض خیلی ها هم هستن که میگن حرام نیست.
فقط لطفا نگین چون مرجع تقلیدت میگه جایز نیست پس ریشتو نتراش. اینا رو قبلا هم شنیدم. اگر دلایل دیگه ای دارین بگین. لطفا نظراتتون رو بگین.

در مورد خواستگار آشنا هم باید تحقیق کنید

در مورد خواستگار آشنا هم باید تحقیق کنید

در مورد خواستگار آشنا هم باید تحقیق کنید

سلام
میخوام از اتفاقاتی که برام پیش اومد بهتون بگم هم درس عبرتی باشه هم خودم سبک بشم .
من دختر بزرگ خانواده هستم . از بین افرادی که میومدن خواستگاری یکیشون رو خودم نظرم بهش + بود به خانواده گفتم نظرم به فلانی جواب + هست با اینکه پدرم راضی نبود بنا به دلایلی (سنم کم بود و … ) گفت اگه تو میخوای باشه . طرف فامیل بود . ا
ون موقع من کنکوری بودم و بنا بر توافق بعد از کنکور میرفتیم آزمایش خون و عقد و…. . گفتیم پسر فامیله میشناسیمش نیازی به تحقیق نیست و موقعیت خودش خوب بود ولی خانواده اش بسیار تنگ دست بودن طوری که پیش میومد نون شبم نداشتن ولی خانواده ی من شکر خدا خوب .
خانواده ی پسره کلا 4 تا پسر بودن این پسر دومی بود میدونستیم که اون 2 تای کوچیکشون فوق العاده هرز میرن ولی این خواستگارم از بس سرش تو لاک خودش بود فکر نمیکردیم اینم آب زیر کاه باشه .

پسره کارمند ××× بود و تقریبا 2 سالی بود که شاغل شده بود منم فکر میکردم که دیگه رفته سر کار موردی نداره و گذاشته کنار ( چون تا قبل از ماجرای خواستگاری و شاغل شدنش امکان نداشت بریم بازار یا پارک یا …. نبینیمش کلا انگار همیشه در حال گشت و گذار بود و حتی یبار خودم دیدم که چقد کثیف به دختری که از کنارش رد میشد نگاه میکرد و میخندید.
اینم بگم من کاملا دختر مقیدی بودم و هیچ جایی بدون خانواده ام نمیرفتم اصلا هم اهل دوستی چه با دوستان همجنس که بیرون بریم و … نبودم حداکثر ارتباطم با دوستام ارتباط تلفنی بود و هیچ اهل دوستی با جنس مخالف هم نبودم و زبانزد با درک و فهم بودن و سنگینی فامیل بودم و هستم ) .
پسره انگار رفته سرکار بهتر که نشده هیچ بدتر هم شده و ارتباطش پیشرفته تر و متنوع تر هم شده بود ! تو 1 سالی که منتظر کنکورم بودن ارتباط تلفنی تنها با هم داشتیم متاسفانه . چون ما اصلا یه کلمه حرف تا به حال باهم نزده بودیم و هیچ آشنایی و شناختی جز سلام علیک با هم نداشتیم (دختر پسرامون اینطوریم نه بزرگترامون). یه وقتایی از پیاماش و حرفاش حس میکردم مشکوکه یا چرا بعد از تعطیل شدن ساعت رسمی اداره میاد فوقش 1 ساعت خونشون استراحت میکنه بعدش میره بیرون تا 12 شب حتی یهوقتایی هم تا 3-4 شب بیرون میموند فرداش که حرف میزدیم میگفت دیشب یه دقیقه هم نخوابیدم میگفتم چطور میگفت با بچه ها بودم و …
تعجب میکردم کسیکه باید 6.45 دقیقه صبح بیدار شه بره سر کار تا 2.45-حتی یوقتایی 4 بعد از ظهر اونم شغلی که بسیار حساسه و یه رقم کم یا زیاد بزنی مشکل میشه برات چه جونی داره این همه هم اهل خوش گذرونی و بیرون رفتن باشه اونم هر روز .
تازه جمعه هاشم دیگه صبحونه میخورد میرفت تا موقع خواب برنمیگشت خونشون ! قرار بود بعد از کنکورم خانوادگی با هم بریم مسافرت مشهد اونا نشد که بیان ما خودمون رفتیم و خونه رو هم سپردیم دسته پسره .
رک بگم دختر آورده بود خونمون تو خونه ای که ماله پدره نامزدشه دقیقا تو اوایل نامزدی . نه یکبار بلکه چند بار در طول مدتی که ما مسافرت بودیم خودش و دوستش دو تا دختر / زن آورده بودن حتی یه شبش خودش تنها بود با همخوابش !
فامیلمون اومده بود بیاد خونمون نمیدونست ما مسافرتیم هر چی آیفون زد جواب نداده میبینه که یه سر و صداهایی از تو خونه میاد و به پدرم زنگ میزنه و از اون شب فامیلمون مثلا نامزدمو زیر نظر گرفته بود تا به یقین برسه و پسره دختره حرفایی زده بودن دختره صدا میزد نامزدم و که درد میکنه و … .
میخوام بگم وقتی خواستگار برای خودتون یا خواهرتون یا … میاد به هوای اینکه فامیله بدون تحقیق جواب + ندین
میخوام بگم وقتی سنتون کمه بفکره ازدواج نباشین چون سطح فکرتون اونقد گسترده نیست بتونین بعضی چیزا رو واقع بینانه ببینین . پیش میاد که احساستون بر عقلتون غلبه میکنه و از روی احساس تصمیم میگیرید یا حتی خطاهایی رو نادیده میگیرید.
میخوام بگم هر وقت دو دل بودین حتما به خدا و یکی از ائمه یا معصومین متوسل بشین حتما به جواب میرسین من خودم با اینکه ج + داده بودم ولی هنوزم دو دل بودم و از ته دل از امام رضا خواستم بهم خیر و شر وصلت رو بفهمونه .
در اخر حرفام میخوام بگم خیلی ناراحتم و برام عذابه سختیه ، چرا که بعد از اون ماجرا خانواده ام فهمیدن باهاش ارتباط تلفنی داشتم و حتی بهم شک کردن که نکنه ارتباطه دیگه ای جز ارتباط تلفنی هم بینتون بوده در صورتیکه نبوده . الآن بقول اون خوانندهه همه چی آرومه ولی بنظرتون لازمه به طرف مقابلم بگم؟
پسره بعد از اینکه فهمید ما متوجه شدیم چه غلطایی تو خونمون کرده از خونشون رفته و هنوزم برنگشته . خانواده اش شکسته شدن ما بهشون نگفتیم از زیر زبون خواهر کوچیکترم  ( 12 سالشه ) حرف کشیدن . ما آبروشونو حفظ کردیم هر کی میگفت چرا جواب + دادین ما حرف رو میپیچوندیم یا میگفتیم من نخواستم . یوقتایی حماقتم عذابم میده که چرا نفهمیدم ؟
میگم کدوم دختری تو سن 16-17 سالگی چنین اتفاقی براش افتاد ؟ چرا گفتم 10 سال اختلاف سنی مشکلی نیست ؟ چرا گفتیم فامیله و تحقیق نکردیم ؟ چرا گفتیم گذشته ها گذشته یه خبط و خطایی داشته لابد الآن توبه کرده و دیگه تکرار نکرده ؟ نکنه یوقتی بیاد تلافی کنه مثلا دروغ به کسی بگه یا حتی بیاد به همسر آینده ام چیزی دروغ بگه ؟
اصلا لازمه من این ماجرا رو به همسر آیندم بگم؟ ( منظورم حالا نیست منظورم حدکثر 1 ساله دیگس چون فعلا شرایط ازدواج رو ندارم بقولی هنوز نمیدونم با خودم چند چندم با اینکه مدت فوق العاده طولانی از اون خواستگاری و خیانت نامزدم گذشته و دیگه به تاریخ گذشته پیوسته و هیچکسم نمیدونست که ما نامزد بودیم همه فکر میکرد در حده یه خواستگاریه و فعلا جواب + نگرفتن من فعلا نمیتونم وارد زندگی مشترک بشم و فعلا متمرکزم روی شغلم ولی برای آینده ای که در 1 ساله دیگس میپرسم بنظرتون برام خطری میشه؟ ( منظورم یک ساله دیگس که که به کسی که مورد پسند خانواده ام باشه جواب + میدم .
چطور با اینکه چقد از اون ماجرا گذشته دیگه خودمو عذاب ندم؟ همیشه ناراحتم با خودم میگم اگه نمیفهمیدم خوب بود؟ خودمم میگم لطف امام رضا و خدا بود که نجاتم دادن پس ناراحت نباش و …
متشکرم از اینکه وقتتونو در اختیار من و حرفام گذاشتین

27 سالمه دارم وسوسه میشم به خاستگار 40 ساله جواب بدم

27 سالمه دارم وسوسه میشم به خاستگار 40 ساله جواب بدم

27 سالمه دارم وسوسه میشم به خاستگار 40 ساله جواب بدم

سلام به همه دوستان…
لطفا منو راهنمایی کنید .
من زیر 27 سالمه ، خواستگاری دارم که 40 سالشونه، البته مادرشون میگن، شایدم بیشتر باشه، باهاشون صحبت نکردم، از نظر مالی بسیار وضعیت خوبی دارن، شغلشون آزاده ،تک پسرن،تحصیلات دیپلم و تیپ و قیافه مرتب ولی متوسطی دارن، در کل بسیار خانواده اصیل و خوبین، پدر و مادرش منو خیلی دوست دارن، وقتی ایشون دیدم بسیار جا خوردم…. خانوادمم همینطور. حس کردم اصلا به من نمیخوره ،چون مشخص بود زیاد از من بزرگتره، خودمم مهندسی خوندم .
از طرفی خواستگاری دارم که سه سال داره خانوادشو راضی میکنه، از شهر دیگه ای هستن،نظامیه، 8 ماه کوچکتر از منه، و قضیه این خواستگار که پیش اومده مجدد با خانوادش صحبت کرده و گفتن مثلا تا دو ماه دیگه تشریف میارن، بماند که سه سال پیش اومدن و سر مهریه همه چی بهم خورد و خدا میدونه تو این 3 سال چقدر اذیت شدیم…

ایشون روستا زندگی میکنه و همکلاسی بودیم، خونه ماشین داره، ولی خانواده ی خوبی نداره…. یعنی واقعا فکر میکنم منو نمیخوان و گرنه از 3 سال پیش یکبار تماس میگرفتن…
از نطر فرهنگی پایین هستن، قراره یه چند سالی روستا باشیم در صورتی که من هیچ علاقه ای به اونجا ندارم، ایشون منو واقعا دوست داره ولی احساس میکنم با هم خوشبخت نمیشیم… این روزا به شدت عصبی میشم… احساس میکنم در آینده همش با هم دعوا و اختلاف نظر داریم… خانوادش خسیس هم هستن ولی خودش نه، یعنی سر مراسم و همه چی ، حتی در حد نرمال هم خیلی احتمال داره بحث کنند، از طرفی هم خب 27 سال سن کمی نیست.
از شما چه پنهان، دارم وسوسه میشم به همون خاستگار 40 ساله جواب بدم، ولی میترسم بعدا پشیمان بشم… چون دوسش ندارم… خانوادم به جز مادرم همه مخالفن، مادرم میگن مساله سن مهم نیست. بس که مردد بودم استخاره گرفتم… نمیدونم کار درستی کردم یا نه! ولی استخاره در جواب ازدواج با آقای 40 ساله بسیار خوب و در جواب ازدواج با پسری که  3 ساله قراره ازدواج کنیم بسیار بد اومد و من بشدت مردد شدم، اصلا درست و غلط رو تشخیص نمیدم . نمیدونم چکار کنم………. خسته شدم از این وضعیت:(((((
ممنون میشم راهنماییم کنید

خواستگارم عاشقى بلد نیست و غرورش براش مهم تره

خواستگارم عاشقى بلد نیست و غرورش براش مهم تره

خواستگارم عاشقى بلد نیست و غرورش براش مهم تره

سلام
٥ سال پیش یکى از پسراى فامیلمون ازم خاستگارى کرد. من نه در سن ازدواج بودم و نه شرایطش رو داشتم. نه گفتن من همزمان شد با پیش اومدن مشکل کارى بین بابام و اون آقا پسر و ایشون جواب نهِ من رو گذاشتن پاى پدرم.
٥ سال گذشت و در این مدت چند بار دیگه بین خانواده ى اون آقا پسر و بابام مشکل پیش اومد ولى نه زیاد جدى. تا همین چند ماهِ پیش که ظاهراً بین خانواده ها صلح برقرار شد و دوباره ازم خاستگارى کردن و بابام رضایت داد و منم قرار شد بعد صحبت با ایشون جوابم رو بدم.
چون ایشون خارج از کشور زندگى میکنن از طریق اینترنت با هم در ارتباط بودیم. به مدت یک هفته با هم صحبت کردیم و به نتیجه رسیدیم و قرار شد جواب مثبتمون رو به خانواده ها اعلام کنیم تا اینکه باز هم بحثى بین بابام و برادر ایشون پیش اومد که در این مورد کاملا حق با پدرم بود.
یعنى هر کى که این موضوع رو شنید حق رو به بابام داد. من با اون آقا پسر در مورد این موضوع صحبت کردم و از ایشون خواستم براى آرامش هر دومون هم که شده وقتى مشکلى بین خانواده ها پیش اومد ما دخالت نکنیم .

اما در کمال تعجب ایشون به من گفتن که من نمیتونم با کارهاى بابات کنار بیام و براى اینکه در آینده مشکلى بینمون پیش نیاد و تو رو ناراحت کنم بهتره این رابطه رو تموم کنیم.
از آخرین مکالمه مون یک ماه گذشت و همین چند روز پیش ما یک مکالمه ى دیگه هم داشتیم. ایشون معتقدن که حق کاملا با ایشون و خونوادشونه و پدر من همیشه مقصر بودن و من هم نمیتونم این رو بپذیرم.
من هم معتقدم که هیچ وقت مشکل یک طرفه نیست و نمیشه همه ى کاسه کوزه ها رو سر یک نفر شکست. ایشون چندین بار از من خواستن تا متقائدشون کنم مقصرن تا همه چیز رو فراموش کنن و دوباره پاپیش بذارن.
ولى من نمیدونم چه طورى این کار رو کنم چون هر چى که من میگم ایشون حرف خودشون رو میزنن و دقیقا همین نظر رو هم در مورد من دارن.
از طرفى هم پدرم  دیگه راضى به این وصلت نمیشن. این وسط من موندم عشقى که هیچ وقت به سرانجام نمیرسه. در عشق اون آقا هم شکى ندارم ولى اینو هم فهمیدم که عاشقى بلد نیست و غرورش براش مهم تره.
من باید چى کار کنم؟ عشقى که من به اون دارم یک عشق گذرا و سطحى نیست. من با شناخت کامل عاشقش شدم. در صورتى که اون همیشه بهم میگه اصلا نمیشناختمت و تازه دارم با اخلاقاى جدیدت آشنا میشم.
من دوسش دارم و میخوام مرد زندگیم باشه. ولى چطور؟ چطور میتونم راضیش کنم که از زیر و رو کردن گذشته دست بر داره؟ حتى اگر هم بتونم بعدش چطور خانواده ام رو دوباره  کنم. خواهش میکنم راهنمایى ام کنین.
میدونم اونم عذاب میکشه و از طرفى هم مطمئنم خانواده اش دو این تصمیمش بى تاثیر نیستن و شاید اصلى ترین مشکل ما خانواده هامونن.

می خوام بعد از ازدواج به خانمم وفادار بمونم

می خوام بعد از ازدواج به خانمم وفادار بمونم

می خوام بعد از ازدواج به خانمم وفادار بمونم

سلامسوألم بیشتر از آقایون متأهل هست و اون اینه که چجوری میتونن بعد از ازدواج فقط همسرشونو ببینن و حتی اگر توی خیابون و محیط کارشون , زنی سرتر و بهتر از همسر خودشون باشه و حتی راحتم پا بده , همچنان وفادار و متعهد بمونن ؟!من 33 سالمه و در شرف ازدواجم ولی با خودم فکر میکنم اصلا نمیتونم با وجود شرایط جامعه و رنگارنگی زن ها و دخترای بیرون , بتونم بعدا مثلا شبیه بابام زندگی کنم .