بایگانی ماهیانه: مارس 2020

احساس میکنم بعضی ها یکم سیاست بازی در ابراز علاقه میکنن

احساس میکنم بعضی ها یکم سیاست بازی در ابراز علاقه میکنن

احساس میکنم بعضی ها یکم سیاست بازی در ابراز علاقه میکنن

سلاممن 25 سالمه و اهل تهران . بعد حدود 1.5 ماه اشنایی با دختر خانومی که به روش سنتی و فامیل دور ( خیلی دور ) برای ازدواج باهاش آشنا شدم و حدود 8 جلسه حداقل 1 ساعته با هم داشتیم قراره اخر این هفته نظر نهاییشونو بگن. البته من جلسه اخر نظرمو مستقیما گفتم و از ایشون خواستم با در نظر گرفتن همه این جلسات ایشونم نظرشونو بگن. ایشونم گفتن بعد مشورت با پدر و مادرشون و سبک سنگین کردن تا 10 روز نظرشونو میگن. راستش یه کم احساس کردم اگه محبت و علاقه واقعی بینمون بود این فرصت ده روزه نباید می بود. با این که خیلی دوسش دارم ولی یکم ترس هم سراغم اومده. شاید یکمش بخاطر اینه که نکنه بعد این همه مدت و ایجاد علاقه جواب منفی باشه… البته من فرد معتقدی هستم و از خدا میخوام هر چی صلاحمه اون بشه. بنابراین مطمئنم که اگه نشه ناراحت میشم ولی نهایتا میگم خدای راضیم به رضای تو…. حس بعدیم یکم دلخوریه، راستش اگه بدونم که نظرش مثبته و فقط واسه کلاس گذاشتن داره مهلت میخواد یکم ازش دلخور نمیشم.. اخه من دیگه ته صداقت بودم با ایشون و از اولش خواهش کردم تو این مرحله ناز کردن و بذاریم کنار بعدا من  خودم نازشونو میکشم…. یه حس دیگم اینه که نکنه این بله احتمالی یه بله ضعیف باشه… اخه من موقعیت ازدواجم بد نیست ولی خب شاید اون علاقه احساسی هنوز نباشه و یه دجورایی بعدا این تصمیم ضعیف مشکل ساز بشه …..خلاصه مجموعه ای از احساس ها و احوال نچندان خوشایند اینروزا میان سراغم….در مقابل همشون فقط میگم خدایا توکل به خودت، اگه صلاحمه مقدر کن و وگرنه بیخیال دل من که قراره بدجور بشکنه….اگه نشه کی میخواد باز از نو شروع کنه… تازه همیم مدتم از پایان نامه ارشدم کلی عقب افتادم….کسی تجربه مشابه داره؟ اگه جواب خدایی نکرده نه باشه، چطور خودمو جمع و جور کنم…اگه بله باشه این سوالای بی جوابمو چیکار کنم؟با شناختی که از خودم دارم مطمئنم در هر صورت برا ایشون ارزوی خوشبختی خواهم کرد…ولی خداییش دخترا با این وضع ازدواج ها ناموفق و هزار جور مشکلات دیگه وقتی احساس کردین چیزیو خدا براتون خواسته دیگه ناز نکنید… بخدا شوهر ایندتون از این که اول زندگی با شجاعت و بدون سیاست بازی قبولش کردین همه زنگیشو به پاتون میریزه . البته نمیگما  همه موارد از این جنسه. ولی ادم احساس میکنه یکم سیاست بازی در ابراز علاقه میکنن بعضیا …نمیدونم شاید تا جوابای شما اینجا نوشته بشه منم جوابمو گرفته باشم … حتما نتیجه رو میگم….اگه چرت و پرت گفتم بزارین به حساب حال بدم….همتون عاقبت به خیر شین….

چه جوری آدم صبوری باشیم ؟

چه جوری آدم صبوری باشیم ؟

چه جوری آدم صبوری باشیم ؟

سلام به همهممنون از همه  بابت پرسیدن سوالای خوب و بعضی جوابها که واقعا به من کمک کرده …من از دوستان فعال سایت چه خانمای گل چه آقایون یه کمکی میخوام … اگه میشه توضیح بدید چه جوری آدم صبوری باشیم یا توی مشکلات چه جوری رو اعصاب خودمون مسلط باشیم. متاسفانه من دختری 27 ساله هستم معمولا آرومم هر کسی صورتمو ببینه فکر میکنه آدم صبور و بی تفاوتی هستم … ولی چه خودم چه خانواده مو خیلی اذیت میکنم .مخصوصا تو مشکلاتی که پیش میاد . معمولا سریع عصبانی میشم و عکس العمل نشون میدم (یا گریه میکنم یا توی لحظه داد میزنم) به طور کلی هیچ صیر و تحملی ندارم سریع واکنش نشون میدم ..خودم خیلی از این قضیه ناراحتم ولی تا الان نتونستم کاری کنم .. ممنون میشم اگه راه حلی دارید بفرمایید.

نمی خواهم به این فکر کنم که حلال مشکلات من ازدواج است

نمی خواهم به این فکر کنم که حلال مشکلات من ازدواج است

نمی خواهم به این فکر کنم که حلال مشکلات من ازدواج است

با سلامدختری هستم که به تازگی از یکی از بهترین دانشگاه های کشور با رتبه خوبی فارغ التحصیل شده ام. شرایط نه چندان خوب مالی مرا وادار به ترک تحصیل کرده . در جایی که زندگی می کنم هم شرایط به گونه ای نیست که بتوانم شغلی داشته باشم و سر کار بروم البته خیلی به دنبال کار می گردم ولی…وضعیت به گونه ای است که متاسفانه حس میکنم الان باید فقط منتظر بمانم  تا شخصی پیدا شود و با هم ازدواج کرده و سر خانه و زندگی خودمان برویم. از آنجایی که فردی تقریبا مذهبی هستم گاهی به خودم می گویم که ازدواج راه حل نهایی نیست و خودم را با مطالعه سرگرم می کنم ولی وقتی به این فکر می کنم که من که جزو رتبه های برتر دانشگاه بوده ام باید بنشینم در خانه و مگس بپرانم و ادامه تحصیل ندهم؛ روانی می شوم… بدبختی بیشتر از جایی شروع می شود که من به خاطر وضعیت مالی قادر به ادامه تحصیل نیستم و به گفته خانواده چون در دوران تحصیل خیلی خرج بالا آورده ام، باید الان درس نخوانم تا آنها بتوانند حداقل جهیزیه مرا در این دوران بی شوهری جور کنند… و من مدام با خودم می گویم بابا شوهر کجا بوده… البته خواستگارانی داشته ام که تا به حال هر کدام را بنا به دلیلی رد کرده ام. آدم سخت گیری هستم و حاضر نیستم با هر کسی زندگی کنم. بر این اعتقادم که آدم وقتی طرفش خوب نباشد ازدواج نکند بهتر است تا آنکه یک ازدواج ناموفق داشته باشد….خودم هم سختگیری نکنم خانواده ام سختگیرند.خانواده ام فقط با آشنا و فامیل وصلت می کنند و متاسفانه آنها را من نمی پسندم… حداقل در همین چند موردی که پیش آمد و جواب رد شنیدند…آدم خودخواهی نیستم فقط فکر اینکه چرا نمی توانم به درسم ادامه دهم، چرا شغلی پیدا نمی شود و چرا سوژه های اطرافم مناسب من نیستند، دارد دیوانه ام می کند…به بن بست بدی رسیده ام که هیچ راه حلی برایش ندارم…دلم نمی خواهد روزهایم در خانه به بطالت بگذرد چون نفس سرکشم هر جایی ممکن است برود… بخاطر همین حس می کنم گناهانم آنقدر زیاد شده که دیگر صافی و پاکی اولیه را ندارم…گاهی به همین دلیل از ازدواج متنفر می شوم که اگر در دسترس بود جوانان کمتر به گناه می افتادند…نمی خواهم به این فکر کنم که حلال مشکلات من ازدواج است ولی نمی شود…کمکم کنید.

یه خانم باکره می تونه فردای روز عقد مهریه شو اجرا بذاره ؟

یه خانم باکره می تونه فردای روز عقد مهریه شو اجرا بذاره ؟

یه خانم باکره می تونه فردای روز عقد مهریه شو اجرا بذاره ؟

سلام من چند تا سوال حقوقی داشتم فرض کنید ما ازدواج کردم و مهریه همسرمون 300 تا سکه هست , فردای روز عقد می تونه بره خونشون و اجازه نده ما کاری کنیم و باکره بمونه و تقاضای طلاق کنه و نصف مهریش رو هم طلب کنه ؟ایا می تونه ما رو بندازه زندان ؟ یعنی حتی اگر پول نداشته باشیم تا 114 تا رو تصفیه نکردیم باید تو زندان بمونیم و مابقیش رو هم که اومدیم بیرون برامون قسط بندی می کنند یا از اول قسط بندیه , اگر قسط بندی کنند می تونییم بگیم زنمون رو طلاق نمی دیم ؟ سوال اخرم هم در رابطه با حق طلاق به زنه که ایا اگر زن این حقو داشته باشه و خودش طلاق بگیره بازم می تونه مهریش رو طلب کنه ؟یعنی 1 ساعت بعد عقد بره از ما جدا بشه و مهریشم بگیره و اگر ندادیم بندازمون زندان ؟ممنوم می شم اگر کسی تجربه ای داره یا وکالت خونده راهنمایی کنه

کسی هست که از ژل موضعی کلیندامایسین استفاده کرده باشه ؟

کسی هست که از ژل موضعی کلیندامایسین استفاده کرده باشه ؟

کسی هست که از ژل موضعی کلیندامایسین استفاده کرده باشه ؟

کسی هست که از ژل موضعی کلیندامایسین برای جوش های صورتش استفاده کرده باشه ؟ من چند روز قبل یه خورده به صورتم زدم اما بعد چند ساعت روی صورتم خشک شده و اصلا از پوست صورت کنده نمیشه
تازه کلی هم قرمز شده . نمیدونم چکار کنم . کسی هست بتونه کمکم کنه چکار کنم اون ژل از صورتم کنده بشه ؟
 

چرا خیلی از جوونها باید قربانی خواسته های خانواده ها بشن ؟

چرا خیلی از جوونها باید قربانی خواسته های خانواده ها بشن ؟

چرا خیلی از جوونها باید قربانی خواسته های خانواده ها بشن ؟

سلاماز مقایسه کردن  خسته شدمچرا خیلی از جوونها باید قربانی خواسته های خانواده ها و چشم رو هم چشمی ها بشن.عاقا مگه ما آدم نیستیم؟دخترم و 24 سالمه.دخترفوق اللععععاده شاد و شیطونی هستم امما…هر وقت خواستگار برام میاد عزا میگیرم.چرا؟چون:چون مادر و پدرم موقع خواستگاری یه جورایی درمورد من حرف میزنن که انگار منم که خیلی خوب و فرشته ام (البته هستماااااا )وقتی خانواده پسر میان و شرط و شروط خانواده من رو میبینن … میرن!مثلا”:14 سرویس طلای 23 عیار (بجز مهریه ها)مسکن مستقلخونه مستقل و قد و بالای آنچنانی رو که بااااید داشته باشهمهریه رو که جدا با بزرگترای فامیل میبندن.حالا ملاک چیه بنظرتون؟آهااان… ملاک اینه که آخرین دخترفامیل هر چی بوده ازش بیشتر.مثلا” اگه آخرین دخترفامیل 814 بود برا من باید مثلا 914 تا باشه!جالبه که به اون 14 تای آخرش هم که میندازن عجییییییییب اعتقاد دارن ها!خونه و ماشین که اگه نداشته باشه راه نمیدن!من هر چی اعتراض میکنم میگن آخه به تو چه بچه؟پدرم ارتشی هستن و مادرم خونه دار و کدباننووو خیلی دوستشون دارمولی خب مثلا  من خودم  مهریه 14 تا رو قبول ندارم. مثلا خودم رو 110 مدنظرم بود.اما فقط کافیه بگم که من 110  تا میخام. ی طوری برخورد میکنن که ترجیح میدم لال مونی بگیرمدرسته مدرک تحصیلی خوبی دارم  و خیلی چیزای دیگهولی اخلاق و ایمان پس این وسط چی میگه؟منطق و اینجور چیزا تو کتشون نمیره به هیچ وجهههروحیه امو هنوز حفظ کردم و امیددارم یکی بیاد و راضی بشه… بعد حالا تو زندگی مشترک خودمون میریم کمش میکنیم (البته با سلام وصلوات و توکل بخدا)خدا شاهده من رو قیافه اصن حساس نیستمخودم میشه گفت خوشگلم (البته به نظر بقیه،تعریف از خود نباشه یه وقتی)من فقط دلم میخواد طرفم مهربون و خوش اخلاق و با خدا و مث خودم دست و دل باز باشه (ترجیحا شهریوری ….خخخخ)  و عرضه ی زندگی جمع کردن داشته باشه…منم که عمرا بزارم آب تو دلش تکان بخوره…همه جوره پشتشم….مالی….عشقی…..روحی ،خلاصه همه جوره تا آخرش باهاش هستماصلا هم دختر لوسی نیستممیترسم بمونم رو دستشون اونوقت منو با پُتک بندازن بیرون…خخخخبرا م دعاااااااااااااکنید

یه زن چه نوع مواد مهمی باید توی سبد غذاییش باشه؟!

یه زن چه نوع مواد مهمی باید توی سبد غذاییش باشه؟!

یه زن چه نوع مواد مهمی باید توی سبد غذاییش باشه؟!

سلاممن دختری هستم که بنیه ی بدنی ضعیفی دارم. وقتی هم پریود میشم دیگه واویلا! سردرد سرگیجه و یخ کردن دست و پام توی دوران پریود دارم.یه کیلو میوه دست می گیرم یا بچه بغل میگیرم دستم غش میره دیگه!من قراره درآینده مادر بشم و زایمان داشته باشم بنابراین نباید آنقدر ضعیف باشم. میشه کمکم کنید؟ چه مواد طبیعی ای به من پیشنهاد میکنید تا قوی شم و از الان برای زایمان خوب خودم رو آماده کنم؟ اصلا یه زن چه نوع مواد مهمی باید توی سبد غذاییش باشه؟!تشکر.

ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﻪ ؟

ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﻪ ؟

ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﻪ ؟

ﺳﻼﻡ ﻭﻗﺖ ﺑﺨﯿﺮ
ﻣﻦ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﭼﺮﺍ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﻪ ؟؟!!!!
ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﮐﻪ ﭘﺴﺘﺎﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻢ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻭﺑﻼﮒ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﯿﭻ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻡ !!!
ﻣﻦ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺧﺠﺎﻟﺘﯽ ﻭ ﮐﻢ ﺣﺮﻑ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﻭﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﺎﺷﻪ ﻫﻤﺶ ﺳﺮﻡ ﭘﺎﯾﯿﻨﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﻣﯿﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺍﮐﺜﺮﺍ ﭘﺴﺮ ﻫﺴﺘﻦ ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﻢ ﺣﺮﻑ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﮐﺎﻣﻼ ﺯﻧﻮﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﮐﻢ ﺣﺮﻓﻢ !!!
ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻻ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭﺩﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺶ ﺳﺮﻡ ﭘﺎﯾﯿﻨﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺷﺪﻡ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺳﯿﻤﺎﺵ ﭼﻪ ﺷﮑﻠﯿﻪ ؟؟؟ﺁﺧﻪ ﭼﺮﺍ ؟؟؟
ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺁﺩﻣﻪ ؟؟؟ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﻼﻣﺖ ﮐﻨﻢ ؟؟؟ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺎ ﺤﺮﻡ ﺯﺩﻡ ﺍﮔﻪ ﺳﻼﻡ ﻭ ﻋﻠﯿﮏ ﺭﻭ ﺍﺯﺵ ﺣﺬﻑ ﮐﻨﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﺍﮔﺮﺍﻑ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﻪ !!! ﺧﺐ ﻣﻦ ﺍﻵﻥ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ؟؟؟
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺣﺪﻭﺩﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻭ ﺩﻭ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺩﯾﺪﻣﺶ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮔﺮﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﺳﺮﻣﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﺩﯾﺪﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﻣﻪ . ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﺒﯿﻨﻤﺶ ﺳﺮﻡ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺍﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻬﺶ ﺑﻔﻬﻤﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﯿﺪﻩ.
ﺍﯾﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺧﻼﻗﯿﺎﺗﺸﻮﻧﻮﻥ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﻣﻄﻠﻊ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﯾﺸﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺭ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻮﺩﻧﺸﻮﻥ ﺧﻮﺩﮐﻔﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻫﺴﺘﻦ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﺑﺮ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩﻩ .
ﺣﺎﻻ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﺍﻡ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﻮﻥ ﮔﻨﺎﻫﻪ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ؟ ﭼﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ؟ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﻪ ﺁﺩﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ !!
ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻨﻢ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ .

به نظر شما همین الان طلاق بگیرم بهتر نیست ؟

به نظر شما همین الان طلاق بگیرم بهتر نیست ؟

به نظر شما همین الان طلاق بگیرم بهتر نیست ؟

سلام به همگی
من دختری حدودا 25 سال هستم که عقد هستم و چند ماه دیگه عروسی اما مشکل اینجاست که با همسرم یکسری مشکلات داریم که هر وقت در موردش میخوام صحبت کنم فوری میگه من همینم که هستم اگه نمیتونی برو طلاق بگیر .
به نظر شما باید چیکار کنم وقتی الان این حرف رو میزنه حتما آینده هم سر هر موضوعی میخواد من کوتاه بیام وگرنه طلاق .
واقعا به نظر شما همین الان طلاق بگیرم بهتر نیست این رو هم بگم که به خاطر این حرفاش و بی تفاوت بودنش دیگه دوستش ندارم  .