دیگه خسته شدم بس که همه چی رو ریختم توی خودم

دیگه خسته شدم بس که همه چی رو ریختم توی خودم

دیگه خسته شدم بس که همه چی رو ریختم توی خودم

سلام 
من پسری 18 ساله هستم، امسال کنکور تجربی میدم، خیلی هم درس خونم، ولی چند وقته دیگه نمیتونم درس بخونم، اصلا نمی تونم زندگی کنم، من تک فرزندم، خیلی خیلی تنهام، پدر و مادرم هر دو کارمند هستن، زیاد نمی بینم شون، خیلی هم با هم خوب نیستن، اصلا خونه ی ما شور و نشاط نداره یه مدت هم میخواستن از هم جدا بشن.
من از بچگی تنها بودم یه مدت رفتم دنبال رفبق بازی، ولی سر مسائلی با همه رفقام کات کردم الان به اندازه انگشت های یه دست هم رفیق ندارم.
از طرفی خیلی احساسی هستم به شدت احساس نیاز به یه دختر می کنم که باهاش رابطه عاطفی بزنم ولی نمی تونم، واقعا دارم رنج می کشم که نمی تونم احساسات پاکم رو جایی خالی کنم در صورتی که …
با هیچ کس توی فامیل نمی تونم حرف بزنم، چون همه مسخره م میکنن، چون من مذهبی هستم ولی بقیه فامیل نه، هر جا میرم احساس اضافی بودن میکنم، بخاطر این تنهایی ها به خودارضایی اعتیاد پیدا کردم هزار بار توبه کردم ولی نشد، چند ماه پیش تنها رفتم کربلا توبه کردم ولی باز نتونستم.
دیگه موهام سفید شده، حوصله هیچ کس رو ندارم، حس میکنم همه تو دنیا دروغ میگن، همه فقط میخوان آدم رو زجر بدن، دیگه خسته شدم بس که همه چی رو ریختم توی خودم، هیچ کسی هم به من اعتماد نداره، همه فکر می کنن من یه آدم بی عرضه ام …، می دونم از من بدتر هم خیلی هستن، اما من واقعا خسته شدم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *